حمد الله مستوفى قزوينى

282

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به فرمان درآمد دبيس آن زمان * سپرد آنچ بُد باج بر وى همان 15 كرامات مسترشدِ نامور * محقّق شد آنجا ز كارِ ظفر چو مسعود « 1 » سلجوقيان در عراق * شهى يافت و شد جنگجو از نفاق خليفه به پيكار او راى كرد * سوى دينور « 2 » شد ز بهر نبرد سپاهش نكردند يارى به جنگ * بر آن شه در آن جنگ شد كار تنگ شده پانصد و بيست و نه ساليان * مه هفتمين يافت زان كين زيان 20 گرفتار در دست مسعود گشت * وز آنجا به سوى مراغه گذشت به نزديكى صافى آمد فرود * رسيد از شهادت به پيشش درود فدايى ز ملحد تنى چند خوار * بكشتند او را در آن مرز زار ز پانصد فزون گشته سى سال بود * كه آن پادشا را چنين حال بود ده و هفت سال و دو مه پيشوا * بُد و عمر بودى چل و پنج ورا 25 پسر پنج بودش « 3 » و ز ايشان يكى * شهى كرد و او نيز هم اندكى مر آن ملحدان را پس از كشتنش * گرفت و بسوختند پيراهنش « 4 » نمىسوخت دست يكى ز آن بدان * شگفتى بماندند از آن بخردان « 5 » پژوهش نمودند دست ورا * به كف داشت ريش خليفه سه تا از آن دور كردند و آن دست سوخت * خرد ز اين كرامات رو برفروخت 30 در ايّام او شه ز سلجوقيان * جهاندار سنجر بُدى آن زمان چو محمود و طغرل چو مسعود بود * كه او با خليفه نبرد آزمود محمّد ز خوارزمشاهى سران * چو فرزند او اتسز كامران ز غزنينيان بود بهرامشاه * ز ملحد حسن همچنان تيره راه پس از وى بزرگ اومى « 6 » بدكنش * در او تازه مىداشتى آن روش 35 سر خلق از اسلام برگاشتى * بر آن راهِ بيراهشان داشتى

--> ( 1 ) ( ب 16 ) . در اصل : مسعو - مسعود سلجوقى پسر سلطان محمود . ( تاريخ بناكتى ، ص 229 ) . ( 2 ) ( ب 17 ) ( دوم ) . سب : سوء دينور ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 25 ) . سب : جل و بنج بودش . ( 4 ) ( ب 26 ) ( دوم ) . سب : پيرامنش . ( 5 ) ( ب 27 ) ( دوم ) . سب : مردمان . ( 6 ) ( ب 34 ) . در اصل : برزگ اومن - بزرگ اميد - « حسن صباح در 26 ربيع الاول سال 518 ه . درگذشت و كيابزرگ اميد جانشين او گرديد و تا گاه مرگ ( 26 جمادى الاول 532 ) بىدغدغه حكومت كرد . ( دهخدا ، ذيل اسماعيليه ) .